
عدالت، یعنـی همیـن،
تو،
دلـم را بُردی.
مـن،
خیالت را…!

i love my eyes when u look into them
i love my name when u say it
i love my heart when u love it
i love my life when u are in it

دستانت را ، در برابرم مشت می کنی . . . میپرسی گل یا پوچ ؟ در دلم می گویم : فقط دستانت . . .


بـایـد کـسـی را پـیـدا کـنـم
کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـد (!)
آنـقـدر کـه یـکـی از ایـن شـب هـای لـعـنـتـی
آغـوشـش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتـگـی اَم بـگـشـایـد...
هـیـچ نـگـویـد! هـیـچ نـپـرسـد...
فـقـط مـرا در آغـوش بـگـیـرد...

عشق اون نیست که در اوج رابطه پاک بمونی
عشق اونه که در اوج اختلاف,خیانت نکنی


لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم


وقتی گلدونمنون شکــست ،
پدرم گفت : قسمت بود ..
مادرم گفت : حیف شد ..
خواهرم گفت : کاش دوتا بود ..
اما وقتی دله من شکست ،
کسی حتی به فکرشــم نبود ..

آغوشی باش و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن ،
بدون آنکه حرفی میانمان رد و بدل شود ،
فقط نگاه باشد و نفس ،
زندگی آنقدرها دوام نمی آورد ،
همین حالا هم دیر است.

یک صندلی خالی کنار رویاهایم از آن
توست …
بشینی یا بروی دوستت دارم

| ϰ-†нêmê§ |