ی حس همون روزام، پی احساس آرامش
همون حسی که این روزا، به حد
مرگ میخوامش

دلم میخواد عاشق شم، آخه فکرت شده دنیام
اگه عاشق شدن درده، من این دردو ازت میخوام


چهارشنبه 27 دی 1391 20:18 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(0)


چشمانم تو را می خواهند تا به ان ها

راه و رسم گریه کردن را بیاموزی

لبانم صدایت می زنند تا به ان ها

بگویی چگونه بخندند

دستهایم به سویت دراز است

که انها را به سوی شهر عشق ببری

 اما نمی دانم چرا پاهایم با تو همراه نیست

که بخواهی به خاکسترم بنشانی؟


چهارشنبه 27 دی 1391 14:23 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(0)


تــا آخــر عـمـرتــــ هـم اگـــہ تـنـهـا مونـدے
مـهــم نیـسـتـــ !
فـقـط نـذار
بــــہ جـایے برسے
کـــہ تــو آغــوش کسـے
بـا یـاد کــس دیـگــہ اے
بـخـوابـے ... 


چهارشنبه 27 دی 1391 06:10 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(1)


می گفتند:سختــــــــــــــی ها نمک زندگیست

اما چرا کسی نفهمید...

نمک،برای من که خاطراتم زخمی است

شور نیست،مــــــــــــــــزه "درد" دارد


چهارشنبه 27 دی 1391 06:07 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(1)


تو چه میفهمی از روزگارم…؟

تو چه میفهمی از روزگارم؟
از دلتنگی ام ؟
گاهی به خدا التماس میکنم خوابت را ببینم
می فهمی؟
فقط خوابت را


سه‌شنبه 26 دی 1391 17:56 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(0)


دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعرهای قشنگی

چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد

و پری دلم را با وجود خود خالی

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد

رفت

و پایان داد

کسی

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود




دوشنبه 25 دی 1391 11:29 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(0)


 
عذاب و درد يعنى اونى كه دوسش دارى
 
بشينه بغلت از اونى كه دوسش داره بهت بگه
 
و تو هم نتونی هیچی بگی و ابراز احساس ناراحتی بکنی
و تنها بهش لبخند بزنی ...


دوشنبه 25 دی 1391 10:02 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(1)


به سلامتـــــی اونـــــی که اگه صد دفعه هم ناراحتش کنــی

هربار میگه این دفعه آخریــــــه که می بخشمتــــــ

ولی باز با اخـــم میــاد توی بغلتــــــــ . . .


http://s2.picofile.com/file/7617608709/837254.jpg


دوشنبه 25 دی 1391 09:02 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(0)


 

هر گاه که فکر میکنم برخاسته ام پایم به جایی میخورد و میافتم

 

 

هر گاه که فکر میکنم که برخاستن کاری است بس دشوار 

 

 

 

 

بر میخیزم وبه راهم ادامه میدهم

 

 

 

 

حالا بعد از یک بار دیگر به زمین خوردن برخاسته ام
گرد و خاک را از لباسم پاک میکنم

 

 

 

 

 

ساکم را بر میدارم و به راه می افتم
این بار راهی را برمیگزینم که تو در مسیرش نباشی

 

 

 

 

راهی که حتی جای پایت را باد جارو کرده باشد وبویت را باران شسته باشد

 

دیگر وقتی که داری به زمین می خوری به من تکیه نخواهی داد

 

اعتماد در رابطه با تو مفهوم خود را برای چندمین بار از دست داده است

 

و جایش را به تردید داده است . دهانت بوی دروغ میدهد

 

می خواهم از تو متنفر باشم

 

به همین سادگی!!!

 

 


دوشنبه 25 دی 1391 00:30 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(0)


آغوشم را باز کرده ام برایت

جایی که همیشه آرزویش را داشتی ،

جایی که برایت سرچشمه آرامش است
...
آغوشم را باز کرده ام برایت

، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

حرفی نمیزنم تا سکوت باشد

بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو

آغوشم را بار کرده ام برایت........


دوشنبه 25 دی 1391 00:13 |- kolbetanhai -| ارسال نظر(0)


ϰ-†нêmê§

صفحه قبل1...161718192021صفحه بعد